المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

101

مروج الذهب ( فارسى )

وى يعنى مضريان و ديگر قبايل نزارى كرده بودند ، سخت كينه بدل داشت و بانگ زد : « انتقام مضر و نزار را بگيريد . » و يكباره همهء مردم مضر و ربيعه كه در سپاه شام بودند بر مجاوران قحطانى خويش حمله بردند . عمير پيش از آنان دبير ابراهيم ابن اشتر بوده بود و بر اين كار توافق كرده بودند . ابراهيم بن اشتر سر ابن زياد و ديگران را بنزد مختار فرستاد و او نيز به مكه پيش عبد الله بن زبير فرستاد . عبد الملك مروان كه با سپاه شام بود در بطنان منتظر نتيجهء كار ابن زياد بود كه هنگام شب خبر كشته شدن وى و هزيمت سپاه به دو رسيد . پس از آن خبر آمد كه ناتل بن قيس از جانب ابن زبير وارد فلسطين شده است و مصعب بن زبير نيز از مدينه بسوى فلسطين حركت كرده است پس از آن خبر آمد كه لاوى بن فلنط ، پادشاه روم ، در مصيصه اردو زده و قصد شام دارد . سپس از دمشق خبر آمده كه بزرگان و اوباش و مردم بى سر و پا آشوب كرده و در دامن كوه اردو زده‌اند . بعد خبر آمد كه زندانيان دمشق زندان را گشوده و از آنجا برون ريخته‌اند و باديه‌نشينان عرب بر حمص و بعلبك و بقاع حمله برده‌اند . با وجود اين خبرهاى هول‌انگيز كه در آن شب رسيد ، هرگز عبد الملك را چون آن شب خندان و گشاده رو و خوشزبان و قويدل نديده بودند كه بسياست ملكدارى شجاعت مينمود و از اظهار شكست دريغ داشت . آنگاه اموال و هديه‌ها براى شاه روم فرستاد و او را مشغول داشت و با وى صلح كرد . سپس سوى فلسطين رفت كه ناتل بن قيس با سپاه ابن زبير آنجا بود و در اجنادين مقابله رخ داد و ناتل بن قيس و غالب ياران وى كشته شدند و باقيمانده فرارى شدند . و خبر كشته شدن وى و هزيمت سپاهش در راه به مصعب بن زبير رسيد كه سوى مدينه بازگشت . و يكى از قبيلهء كلب كه مروانى بود در اين باب گفت : « در اجنادين سعد و ناتل را به انتقام حبيش و منذر بكشتيم . » عبد الملك به دمشق بازگشت و آنجا فرود آمد . ابراهيم بن اشتر نيز به نصيبين رفت و آنجا اقامت گرفت ، و مردم جزيره در مقابل او حصارى شدند . آنگاه كسى